هوش هیجانی

بررسی حواشی حادثه ی ساختمان پلاسکو از منظر هوش هیجانی

بهمن ۴, ۱۳۹۵
Plasko-emotional-intelligence

باز هم حادثه ی تلخ دیگری در کنار تمام حوادث تلخ گذشته اتفاق افتاد، اما چیزی که حوادث را تلخ تر می کند حواشی ای است که بعد از اتفاقات رخ می دهند. با نگاهی دقیق تر به اطرافمان متوجه می شویم که چقدر جامعه ی ما تحت تاثیر هیجانات خود عمل می کند و چقدر این هیجانات بحران آفرین و تشدید کننده ی بحران ها هستند. هر چه بیشتر پیش می رود و هر چه بیشتر به رفتار های افراد دقت می کنیم، نیاز بیشتری را برای تقویت هوش هیجانی افراد احساس می کنیم. در این مقاله سعی داریم با اشاره بر واکنش های هیجانی، حواشی حادثه ی ساختمان پلاسکو را از منظر هوش هیجانی نقد و بررسی کنیم:

1.« ساختمان پلاسکو در آتش و در حال فرو ریزی است، من نمی توانم هیجانات خود را مدیریت کنم و باید در محل حضور داشته باشم تا شاهد لحظه به لحظه ی این اتفاق باشم. درست است که نمی توانم کاری انجام دهم، اما دوست دارم که آنجا بایستم. »

متاسفانه برخی از افراد جوامع مختلف از ایستادن و نگاه کردن حوادث تلخ لذت خاصی می برند. بعضی می ایستند، نگاه می کنند تا شاید بتوانند کمکی انجام دهند اما بعضی دیگر فقط برای ماجراجویی در صحنه حاضر می شوند و بعد با هیجان فراوان برای دوستان خود نیز تعریف می کنند! آن ها به تماشای اعدام های خیابانی می روند، آن ها وقتی دو نفر در خیابان با هم دعوا می کنند جمع می شوند و نگاه می کنند، آن ها وقتی کسی زمین می خورد نگاه می کنند و می خندند، و حالا هم نوبت به هیجانات ناشی از احتراق ساختمان پلاسکو و فرو ریزی آن شد.

باور های غلط و هیجانات موجود در پس این رفتار:

  • میل شدید به تهیه ی سوژه ای برای گرفتن لایک بیشتر در شبکه های اجتماعی
  • میل شدید برای نقل حادثه برای اطرافیان
  • میل شدید برای تهیه ی گزارش از کوتاهی های مسئولین
  • هیجان و لذت ناشی از دیدن صحنه های پر هیجان
  • تمایل شدید به دیدن آخر ماجرا
  • این فکر که « من اینجا هستم، پس باید بایستم و نگاه کنم »
  • خودخواهی
  • استرس

 2. « ساختمان پلاسکو در آتش و در حال فرو ریزی است، اجازه بدهید عکس و فیلمی بگیرم تا در اینستاگرام و فیس بوک خود بگذارم و به دیگران نیز نشان دهم. برای این کار من حتما باید در صحنه حضوری مداوم داشته باشم! »

در اینکه برخی از مردم از هر فرصتی برای رونق دادن به صفحات خود در شبکه های اجتماعی استفاده می کنند شکی نیست. ثبت سوژه ها و سوژه یابی یکی از واکنش هایی است که با گسترش شبکه های اجتماعی و ارتباطی طرفداران زیادی پیدا کرده است، اما آیا ثبت هر سوژه ای وظیفه ی ما است؟

در آن حادثه برای ثبت لحظات، حضور خبرنگاران الزامی بود، اما مردم دیگر چطور؟ آیا آن هایی که تلاش برای ثبت لحظات حادثه می کردند خبرنگار بودند؟ وظیفه ی مهمی داشتند؟ یا صرفا به خاطر نیاز هیجانی خود دست به این کار زدند؟ آن چه که مسئله را دردناک تر می کند تلاش و ایستادگی مردم برای تهیه ی فیلم و عکس است. گزارش شده که جمعیت آنقدر زیاد بوده است که در میان آن، ماشین های امداد و آتشنشانی توانایی حرکت را نداشته اند. وقتی از روی هیجانات و نیاز های شخصی خود رفتار می کنیم، بعید نیست که دیگران را زیر پای خود بگذاریم و وقایعی تلخ را رقم زنیم.

 

Plasko-emotional-intelligence.jpg3

3. « من به مردم حاضر در صحنه توهین می کنم و دشنام می دهم، چون حق دارم، چون دلسوز تر هستم و چون من هم باید حرفی بزنم! »

تلخی بعدی از دشنام هایی بود که مردم به یکدیگر در شبکه های اجتماعی می دادند. بحران آفرینی، دامن زدن به بحران ها و تلخ تر کردن آن ها عادت دیرینه ی مردم جامعه ی ما است.

حتما شما هم دیده اید یا شاید برای خودتان هم پیش آمده باشد که در رویدادی تلخ، دو نفر شروع به دعوا با هم می کنند و شرایط را بر خود و بر اطرافیان سخت تر می کنند. آن ها برای تخلیه ی خود چنین کاری را انجام می دهند اما متوجه نیستند که شرایط را دردناک تر می کنند.

باور های غلط و هیجانات موجود در پس این رفتار:

  • خشم. خشم از اینکه چرا شما به این واقعه ی تلخ دامن زدید. این خشم طبیعی است اما آنچه که زیر سوال می رود واکنش های ناشی از این خشم است. آیا آن واکنش های خشونت آمیز به شرایط کمکی کرد؟ یا فقط برای ما هم سوژه ای برای صفحات خود در شبکه های اجتماعی و غصه خوردن بود؟
  • خود برتر بینی. چه کسی می داند که اگر هر یک از ما هم در آن صحنه حضور داشتیم همان رفتار را از خود بروز نمی دادیم؟ صحبت کردن از دور همیشه آسان است.
  • دلسوزی. مسلما دل همه ی ما به درد آمد، اما دلسوزی توجیهی برای رفتار خشونت آمیز و بحران سازی نیست. انسان هایی که واقعا دلشان به درد می آید راهی برای کمک کردن پیدا می کنند و آن هایی که فقط دستخوش هیجانات می شوند، به یکدیگر دشنام می دهند و شلوغ می کنند!
  • حق به جانبی. “این حق من است که به تو دشنام دهم و تو را با عناوین حیوانات صدا بزنم.” چه کسی این حق را به ما داده است؟ آیا این رفتار بخاطر فوران هیجانات ما نیست؟
  • غم
  • استرس

4. « فرد معروف و شناخته شده ای هستم، پس در صحنه حضور پیدا می کنم و عکس و فیلم تهیه می کنم. »

در گذشته به ما یاد دادند که اگر می خواهید کمکی کنید نیازی نیست که سر و صدا کنید، اتفاقا کمک در بیخبری مردم ثواب بیشتری دارد، اما به لطف شبکه های اجتماعی چند سالی است که کمک های ما وسیله ای برای دریافت تحسین، تشویق و اعتبار اجتماعی شده است. از خود صادقانه بپرسیم که:

آیا کمک کردن برای مقام من انسان کاری خارق العاده است؟ غالبا ما برای کار هایی تحسین می شویم که جزو شرح رسالت انسانی ما است! هدف من از ایجاد سر و صدا در کمک کردن به دیگران چیست؟ برخی می گویند که می خواهیم مردم را به این کار تشویق کنیم. سوال ایجاد می شود که « آیا در گذشته که صدای کمک کردن ها به مردم کمتر بود، مردم به یکدیگر کمک نمی کردند؟ »

نیرو های امداد و کمک رسانی اعلام کرده بودند که مردم به محل وقوع حادثه نیایند تا آن ها بتوانند وظیفه ی خود را راحت تر انجام دهند، در اینصورت حضور افراد شناخته شده در محل حادثه و تهیه ی فیلم و عکس از آن ها و تشویق مردم به کمک کردن معنای مثبتی نمی توانست داشته باشد.

باور های غلط و هیجانات موجود در پس این رفتار:

  • دلسوزی.
  • من می توانم کمک کنم. این جمله با توجه به اطلاعیه های پیشین و حضور نیرو های امداد، بیشتر به هیجان بعدی اشاره می کند که:
  • مهم نیست که مسئولین چه می گویند، من باید حضور داشته باشم. این مسئله را در نقض قوانین نیز مشاهده می کنیم که ریشه ی آن خودشیفتگی است.
  • نیاز به ثبت رفتار خود و کسب اعتبار اجتماعی
  • کمک رسانی
  • غم
  • استرس
  • ناکامی

Plasko-emotional-intelligence.jpg2

5. « تقصیر ما نبود، تقصیر آن ها بود! »

متاسفانه مسئولین ما نیز چندان تمایلی به پذیرش مسئولیت نداشتند. یکی می گفت تقصیر او است و دیگری می گفت تقصیر آن است! مقصر یابی یکی دیگر از رفتار های هیجانی ما در بحران ها است. در حالی که، هنگام وقوع بحران ها مسئله پیدا کردن مقصر نیست، بلکه رفع بحران است. و این رسیدگی ها و مقصر یابی ها می توانست جای خود را به عملیات پیش گیری از جادثه بدهد.

باور های غلط و هیجانات موجود در پس این رفتار:

  • ترس. مقصر یابی از اولین واکنش های ناشی از ترس در بحران ها است.
  • تعجب. وقتی به مسئله ای رسیدگی نکنیم، در نهایت متعجب می شویم!
  • خجالت. گاهی ما وقتی می خواهیم چیزی ناخوشایند را بپوشانیم، سعی می کنیم که مسئولیت آن را از دوش خود برداریم و بر دوش دیگری بگذاریم.
  • غم
  • استرس

 

خلاصه، ظاهرا اینطور به نظر می رسد که تخلیه ی هیجانات در اولویت اول بوده است وگرنه واکنش هایی که دیده شد چندان کمکی به حادثه نکرد. حوادث یکی پس از دیگری می آیند و می روند و شبکه های اجتماعی پر سر و صدا تر از رفع بحران، کمک رسانی عملی و پیشرفت است. نا گفته نماند که پس از آن، همدلی و کمک رسانی برخی از مردم ما بی نظیر بود. امید داریم که با تدبیر و عمل، این نوع حوادث کمتر به وقوع بپیوندد.

ممکن است همچنین دوست داشته باشید

بدون دیدگاه

یک پاسخ ارسال کنید