هوش هیجانی

ترس های مهلک که مانع شادی ما هستند چیست؟

مهر ۷, ۱۳۹۵
fear1

در مقالات پیشین درباره ی ترس صحبت کرده ایم. گفتیم ترس دو نوع دارد :

  • ترس سالم که درون همه ی ما به طور یکسان تعبیه شده است و ما را از خطر ها حفظ می کند
  • ترس کاذب و اکتسابی که با به دنیا آمدن ما از طریق خانواده، جامعه، سیستم آموزشی و تربیتی به ما منتقل می گردد.

در این مقالات هر جا که صحبت از ترس می شود منظور ما ترس های کاذب و اکتسابی است.

ترس هایی وجود دارند که از دوران جنینی و حتی از قبل از آن توسط ژن ها به ما منتقل می شود. ژن تمامی اطلاعات و سوء سابقه ی گذشتگان را در خود دارد و این اطلاعات را به نسل های بعد منتقل می کند. بنابراین، به این نتیجه می رسیم که ترس های امروز ما بر آیندگان ما نیز تاثیر گذاشته و به زندگی آن ها جهت می دهد.

این مسئله به این معنی نیست که اگر، به عنوان مثال، پدر یا مادر از انسان ها یا از چالش ها بترسند فرزند آن ها هم همین ترس را خواهد داشت، بلکه ممکن است این ترس زمانی که بر سیستم ذهنی فرزند می نشیند، بنا به تیپ شخصیتی او باعث طغیان وی علیه آن ترس شود.

به غیر از مسئله ی ژن، تاثیرات احوال پدر و مادر بر جنین است. جنین شما تمامی فرکانس های محیط اطراف شما را درک می کند و به همین دلیل است که در گذشته می گفتند که هنگام بارداری غذای خوب بخورید، غذای پاک بخورید، خوب بگویید و خوب بشنوید و در محیط های پاک قرار بگیرید.

مسئله ی بعدی تربیت، سنت و سیستم آموزشی یک جامعه است. در این مقاله می خواهیم به چند مورد از ترس های کاذب که در جامعه ی ما وجود دارد صحبت کنیم:

  1. می ترسیم که احساسات خود را بیان کنیم

مردم جامعه ی ما از گذشته تا کنون از بیان احساسات خود می ترسیده اند، خوشبختانه امروزه کمی پیشرفت در این زمینه داشته ایم، هر چند که با طغیان همراه است. آن ها می ترسند که احساسات خود را بیان کنند زیرا فکر می کنند که با بیان احساسات خود در معرض آسیب قرار می گیرند، یا ممکن است دیگران بگویند «چقدر حساس و احساساتی است!» یا «چقدر احمق است!» یا مورد تمسخر قرار گیرند و…

برخی از بیان احساسات شان می ترسند زیرا در گذشته هم برایشان اتفاق افتاده است که وقتی از احساسات خود صحبت کرده اند با ممانعت مواجه شده یا این جملات را شنیده اند که: « دست بردار!»، « تو نباید چنین احساسی داشته باشی»، « نه احساس تو اشتباه است» و.. آن ها نمی خواهند این صحبت ها را بشنوند. جالب است بدانید که بخشی از آزادی بیان که همه جا از آن صحبت می شود، همین مسئله ی به ظاهر ساده است.

 

fear2

 

  1. می ترسیم که خودمان باشیم

از سیستم آموزشی و تربیتی که از کودکی در گوش افراد می خوانند که «دختر/ پسر خوبی باش» غیر از این انتظاری نمی رود. این جامعه با ریا و تظاهر و کامل گرایی بزرگ می شود. این جامعه با ترس و شرم رشد می کند. این جامعه، جامعه ای بیمار می شود.

متاسفانه از روی نا آگاهی آموزش دیده ایم که ناقص باشیم، جنبه های منفی خود را نبینیم، نشناسیم و نپذیریم. به ما یاد نداده اند که خوب و کامل باشیم و در نتیجه، خودمان نباشیم. نتیجه چه می شود؟ همین طغیانی که امروز در جامعه شاهد آن هستیم. انسان هایی که در نهایت، موفق نشدند همیشه دختر/ پسر خوبی باشند، ناگهان این سرکوب ها و شرم ها به حد انفجار رسید و امروز کارهایی می کنند که به راحتی می توان به سلامت روان شان شک کرد!

خود بودن یعنی اینکه ببینیم و بپذیریم که ما دو بعد داریم، بعد منفی و بعد مثبت. یعنی بپذیریم که ما معصوم نیستیم و همانی باشیم که هستیم. و سوالی که پیش می آید این است که : «من که هستم؟»

  1. می ترسیم حرفی بزنیم مبادا دیگران ناراحت شوند

ما را مهر طلب بار آورده اند و ما هم فرزندانمان را مهرطلب بار می آوریم. ابتدا باید تفاوتی قائل شویم میان مهر طلبی و همدلی:

همدلی یعنی اینکه من احساسات دیگران را درک کنم، بتوانم خود را جای دیگران بگذارم و از دیدگاه آن ها به مسائل نگاه کنم و بنا بر این اطلاعات دریافتی بهترین رفتار را برای خود انتخاب کنم.

مهر طلبی یعنی اینکه من برای دوست داشته شدن، پذیرفته شدن، طرد نشدن، تایید گرفتن مهر بدهم تا مهر بستانم، یا کاری نکنم یا حرفی نزنم، تا از دیگران تایید و پذیرش بستانم و این یعنی دو رویی و تظاهر.

ما می توانیم حرف خود را با رعایت همدلی بزنیم و اگر کسی ناراحت شد در ناراحتی او همدردی کنیم اما اجازه دهیم که او با این درد رشد و تغییر کند. قرار نیست هیچ کسی هیچ چیزی نگوید مبادا دیگران ناراحت شوند. قرار این است که یاد بگیریم که کجا، چه وقت و چگونه با کسی صحبت کنیم و چگونه این مکالمه را مدیریت کنیم. پشتیبان این مهارت، هوش هیجانی و هوش اجتماعی ما است که باید در تک تک افراد تقویت شود.

 

مجموع این سه مورد می شود : سرکوب، ناکامی، احساس خفگی، احساس دشمنی با دیگران، خود تخریبی، طغیان، درد و رنج، بیماری های جسمی، بیماری های ذهنی-روان-تنی و… ما می توانیم خود را نجات دهیم به شرط اینکه ابتدا بفهمیم که چه کسی هستیم، کجا ایستاده ایم، چه رفتارها، افکار و احساساتی داریم و سپس الگوهای فکری، احساسی و رفتاری خود را تغییر دهیم. ما می توانیم خود را نجات دهیم به شرط اینکه ابتدا بفهمیم چه چیزهایی ما را آلوده و بیمار می کنند و آن ها را رفع کنیم.

 

 

برای رهایی از ترس های ناسالم خود می توانید در کارگاه یک روزه ی رهایی از ترس شرکت نمایید. 

ممکن است همچنین دوست داشته باشید

2 دیدگاهها

  • پاسخ ليلا مالكي مهر ۷, ۱۳۹۵ در ۱۱:۰۹ ب٫ظ

    با سلام و عرض ادب

    از مقاله شما بینهایت سپاسگزارم. کوتاه، بسیار روان و از همه مهمتر با صراحت به مسئله آموزش غلط از طرف جامعه و به خصوص نظام آموزشی، بسیار خوب اشاره شده است.
    با احترام

    • پاسخ میترا فتحی مهر ۸, ۱۳۹۵ در ۱۱:۰۸ ق٫ظ

      سلام لیلای عزیز
      تشکر می کنم که مقاله را مطالعه کردید و ممنون از بازخوردتون.

    یک پاسخ ارسال کنید